سديد الدين محمد عوفى

مقدمهء مصحح 27

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

نويسندگان مرتبهء اول قرار داد و آن حسن انتخابى است كه در دو تأليف مفيد و مرغوب خود به عمل‌آورده است و حسن انتخاب خود از مزاياى بسيار عمدهء هر تأليف و تصنيفى است « 1 » » . نكته‌اى كه در لباب الالباب به چشم مىخورد شباهت آن است از جهت نوعى صنعت‌گرى و اشتقاق‌سازى و تكلف با تذكرة الاولياء عطار در شروع شرح حالها . عوفى مطلب را با عباراتى كه به جنبهء لفظى آن نظر داشته است آغاز كرده و در آن از آوردن سجع و موازنه و تجينس خوددارى نكرده است براى مثال چند عبارت را كه در شرح‌حال اثير الدين شرف الحكما فتوحى مروزى نوشته است نقل مىكنم : « اثير فتوحى كه آتش طبع او اثير را بىاثر مىگذاشت و ذكاى خاطر او ابن ذكا را در افاضت نور مخطى مىداشت . نثر او مفتاح فوح فتوح بود و اشعار آبدار او مادهء روح روح . . . » و اين برداشت چقدر شبيه كار عطار است در تذكرة الاولياء در آنجا كه در ذكر ابراهيم ادهم گويد : « آن سلطان دنيا و دين ، آن سيمرغ قاف يقين ، آن گنج عالم عزلت ، آن خزينهء سراى دولت ، آن اقليم اعظم ، آن پروردهء لطف كرم ، پير وقت ابراهيم ادهم » منتها شيوهء عطار بهتر از عوفى است هم سجعش روان‌تر است هم تجنيسش شيرين‌تر ، هرچند كه خود در حد اعلاى اين هنر نيست ، و چقدر جاى دريغ و افسوس است كه عوفى به جاى ذكر وقايع زندگى و مشخصاتى كه در نقد حال و كار شاعران مفيد است خود را اسير عبارت‌پردازى و صنعتگرى متكلفانه كرده است و شايد علت اين مسامحه آنست كه مواد و مطالبى را كه براى شرح‌حالها در طى سنين مسافرت فراهم كرده بوده است به سبب بروز حوادث خراسان از دست داده و توفيق ذكر جزئيات احوال گويندگان را نيافته است و آنچه در لباب الالباب مىخوانيم خلاصهء آن مطالب از دست رفته است كه به هنگام تأليف از سواد خاطر به بياض آورده . اثر دوم او ترجمهء فرج بعد الشدة است مرحوم نظام الدين در اين باب چنين مىنويسد « 2 » :

--> ( 1 ) - سبك‌شناسى جلد سوم ص 38 ( 2 ) - نظام الدين ص 41